به کلبه تنهایی من خوش امدید...
آن که گفتیم عشق ماست عشق غریب است
چشم من ظلم بسوزاند قلب من را
چشم من رسم زمان رسمی عجیب است
به یاد مادر...
مادرم ياد نگاهت تا ابد در چشم خيسم
سرنوشتم بد نوشت و من ز او بد تر نويسم
مادرم آن روز وشبها مادرحالا بي توهيچ است
مادر آن نيلوفر غم در آسمان دل به پيچ است
مادرم من بي تو تنها زير سقف بي كسي
با كه گويم درد خود را چون نميفهمد كسي
مادرم من بي نشانم بعد تو در هر مكان
گريه باشد كار من با اشك خون در هر زمان
مادرم رفتي به جنة مادر از ما كه جدايي
مادر اين نبود رسمش مادر الحق بي وفايي...
زندگی...
زندگی چیست؟ چراغ کور شبها هر زمان زمزمه ی غم روی لبها
زندگی قصه ی از بودن هم سیر زندگی چون قفس مرغان دلگیر
ما همه آن مرغ خسته در جفائیم زندگی را به امیدی از وفائیم
شور و شوق باور یک لحظه پرواز میشود سکوت از دنیای یک ساز
می کند درد دلی این مرغ خسته از اسارت در قفس با پر بسته
گویداو که قفس ما از بهشت است نه برآنکه دل اوغمگین سرشت است
ما خوداین بهشت را دوزخ بسازیم در نبرد زندگی راحت ببازیم
راضی هستیم به قفس تاکاخ شادی فکر کن! چگونه بر قفس فتادی؟
آری از جاهلیت زخم بخوردیم از همه مرغان پیر عبرت نبردیم
پس چنین باید شویم غمگین و بیمار بغض را گریه کنیم گوشه ی دیوار
این بود راهی که از او در مسیریم حال میبینیم که در غم ها اسیریم
پس بیایید نباشیم مرغ جاهل خسته و غمگین و عاجز لب ساحل
شب و روز آواز عشق ناب خوانیم شاد باشیم تا همیشه شاد مانیم...

گالری عکس عاشقانه ... ادامه مطلب...
بدیدم ماه و عاشق باشم امشب
نگاهی سوی آن ماه شب سرد
نشاند گرمی دراین قلب پر از درد
چه شد این گونه عشق را بدیدم
چگونه در بیابان گل بچیدم
دگر شبها لب پنجره ای دور
بدوزم چشم بر آن ماه پر نور
بگفتم ماه را که ازمن چه دیدی
چرا از من تنها دل ربودی
بگفتا : لایق عشق که بوده
همان که از روزگارش غم ربوده
تو را هم من بدیدم با غم هستی
شبی را روبه روی من نشستی
منم دل را ربوده تا تو تنها
شوی عاشق من در اوج غم ها
که حالا غم خود را هیچ داری
چو ابر ازدوری من هم بباری
دگر گمگشته در این کهکشانی
نبینی از منو عشقم نشانی
دگر آن ماهت از شب ها پریده
تو ماندی با غم و مرگت رسیده...
عکس های عاشقانه در ادامه مطلب.................نظر یادتون نره
نا توانم از زمانه به خدا قسم شکستم
بعد یاران عزیزم در دلم بر غم نشستم
در نبرد زندگی ام باختم عمق وجودم
من مجازاتم فراوان گر چه درعمق سجودم
ان که در گسترده ی شب هم دریغ از تک ستاره
چه امیدی زندگی را جز غم شب ها دوباره؟
روزگاران تک و تنها جاده ای خاکی مسیرم
من همان رهگذرهستم که در اوج غم اسیرم
من از آن بدو تولد حسرتی بیش ندیدم
کام خوش بر من نیامد طعم خوبی نچشیدم
کاش حتی از غریبه برسد بر ما ندایی
میخورم افسوس ... اما دل ما دارد خدایی
درد دل بود فراوان چه بدانید چه ندانید
شعرمن دنیایی ازدرد بهتراست آن را نخوانید...

با تو ای نیلوفرم شوق دل دیوانه است
با تو عشقم خانه ی غم ها دگر ویرانه است
باتو من هستم آن شوق وصال دلبرم
با تو خوبم صورت غم ها دگر بیگانه است

دلم تنگ است...
دلم همچون برگان زرد پاییزی پر از درد است
صدای ریزش برگان به همراه تپیدن های قلبم می شود اغاز
و من تنها تر از تنها
به یاد مرگ برگ سبز می گریم
اما افسوس
که تک برگ زردی هم به یاد من نمیگرید...

قاصدک قاصد عشقم خبری نیست ز یارم
قاصدک از روز گارم ماتم و گریه بر ارم
قاصدک درد دلم چیست قاصدک عشق چه باشد
قاصدک غصه دل عشق قاصدک قصه نباشد

قاصدک قاصد یارم ز کجا روم کنارش
قاصدک من که بهارم چه کنم پس در بهارش
قاصدک در عمق دریا ماهی گمگشته باشم
قاصدک معشوقه ام کو قاصدک دل خسته باشم

قاصدک قاصد باران قطره ای عشق نبارد
قاصدک ابر جدایی رعد او طاقت ندارد
قاصدک باران حسرت بر من تنها رها شد
قاصدک خاطره هایم قاصدک عشقم جدا شد

قاصدک قاصد پاییز این ها درد دلی بود
قاصدک شاید بفهمی خبر مرگ دلی بود
قاصدک دلم شکسته قاصدک اشکم روان است
قاصدک ان جا سیاهی است قاصدک عشق همان است...

دوست دارن .امیدوارم خوشتون بیاد........

به ادامه مطلب بروید...
دلم دل تنگ ان دلبر دل سنگ
چه نالم که چنان زد به دلم چنگ...

تصویری از غم ساخته
به چه امید؟
که روزی دیدنی شود؟
یا شاید به فکر ساختن تصویر دیگری است
اما .............
قاب من قاب غم است و تصویرش تصور ته دل من
که جز غم چیزی دیگر نباشد
حال چاره چیست؟چه گویم قلب قاب را جواب
او به شادی دل خوش است
پس ما نیز:
به دل خوشی او دل خوش می مانیم.........
شب غم شب جدایی
عشق من حالا کجایی؟
چشم به راهت این دل تنگ
تو نبودی با دل سنگ
شیشه ی عمر رو شکستی
باز تو ازعشقم گذشتی
عشقی که یه عمر به راهت
سوخت در اتش نگاهت
اما تو گذاشتیم تنها
میان این همه غم ها
غم دل بار گران است
شب غم امشب همان است
شبی که دلم میگیره
عشق در غم ها میمیره
شبی که از دنیا سردم
شبی که من پر دردم
تنها در یادت نشینم
همه جا تو را ببینم
من به یک دنیای غمگین
با یه کوله بار سنگین
اسیرم در کوره راهی
دریغ از نیم نگاهی
می سوزاند قلب یارت
غیر من که بود غم خوارت
اما تو قدر ندانی
با من و عشقم نمانی
رفتی با عشق غریبه
عزیزم این ها فریبه
عشق برایت عشق نباشد
دانمش اخر چه باشد
می روی تو من بمانم
همه از عشقت بخوانم
تو با یک غریبه جفتی
به یادم هست که گفتی :
میرم با عشق جدیدم
غم را برایت خریدم
این هم شد هدیه ی اخر
(تنهایی) بکن تو باور...
تنهایی.......
عشق اینجا عاشق اینجاهمگی گریه کنان
همگی منتظرنداز پس تو منتظر چرخ زمان
از زمان از تو و غم رنج ببردیم به ان امید
که ببینیم چه شود عاقبت این راز نهان
عاشقی منتظرم سری ندارد بیش از این
عشق مرده عاشق هم شد بی نشان
بی کسی دربه دری از پس معشوقه ی دل
کوصفا کو عشق من این سیاهی بی کران
ان وفا این نارفیقی تو چه اموخته ای
دوستی فصل بهار و نارفیقی به خزان
دل شکسته چشم گریان چه باشدسرنوشت
از خدا خواهم که هیچکس نباشد این چنان...

دلم گرفته ای خدا به کی بگم غصه دارم
به کی بگم میخوام برم به کی بگم تاب ندارم
تنها شدم خدای من به کی بگم گذاشت ورفت
به کی بگم من و سوزوند به کی بگم دلم وشکست
میخوام بگم حر ف دل وکه اون اتیش زد به جونم
میخوام برم از روز گار دیگه اینجا نمیمونم
گفته بودم دوست دارم گفتم که برات میمیرم
همیشه تو نمیشنیدی بازم نادیده میگیرم
رسمش این نبود بی وفا گذاشتیم تنها یک باره
نفرین میکنم که خدا داغ منو رو دلت بذاره ...

من سوخته ی توام
افسوس که تو شعله ی شمع دیگری...

بار حسرت شکست کمرم را
رغبت مرگ برید ثمرم را
این غرورادمیان است که بینی
محوتاریکی کردند اثرم را
بی تو هرگزعشق پاکم بی تو من مهمان خاکم
بعد تو بی کس و کارم بعد تو ماندن ندارم
رفتی و با دل خسته یار تو تنها نشسته
گوشه ی اتاقی غمگین دردهایش سخت وسنگین
فکر تو کرده خرابش با تو بودن شد سرابش
شب به شب سرمزارت یار از خود بی ملالت
سربه روی سنگ قبرت اتش دوری و حسرت
دردو غم هایش شکفت او چون که می سوخت بگفت او:
* گرچه شمع توبسوزاند پر پروانه ی من*
* تا ابدیاد تو در این دل دیوانه ی من*
دوستت دارم.............